محمد حسن بن محمد باقر صفى عليشاه
82
تفسير قرآن صفى على شاه
پس چون ايمن شديد پس ياد بياريد خدا را هم چنان كه آموخت شما را آنچه كه نبوديد كه بدانيد ( 239 ) و آن كسانى كه وفات ميكنند از شما و وا ميگذارند جفتها را وصيتى مر جفتهاشان را بهرهء تا سال بدون بيرون كردن پس اگر بيرون روند پس نيست باكى بر شما در آنچه كردند در خودشان از نيكى و خدا غالب درست كردار است ( 240 ) و مر طلاق داده شدها را بهرهايست بنيكى براستى بر پرهيزكاران ( 241 ) همچنين ظاهر مىكند خدا براى شما آيتهايش را تا شايد شما دريابيد بعقل ( 242 ) در بيان نماز پنجگانه خاصه نماز وسطى حفظ بايد كرد آداب نماز * خاصه وسطى را كه دارد امتياز هم به پا باشيد حق را قانتين * ايستيد اعنى بفرمانش چنين قولها در وسط باشد مختلف * تا بقول خاص كبود معترف وسط باشد نزد صوفى ذكر قلب * كه از او انواع غفلتهاست سلب جمله را دارند اهل ذكر پاس * شد در او جمعيت ذكر و حواس وان نماز وسط در نصف النهار * مكنى از جمعيت است و وصل يار وسط ازان گفتند كاشيا هر كدام * چون رسند اندر وسط گردند تام همچو شمس اندر ميان آسمان * يا قمر در نيمهء هر مه عيان آن نماز وسط هم در اعتدال * خاص باشد تام هم عند الكمال ور بترسيد از قعود و از قيام * راجل و راكب نمائيد اهتمام يعنى ار در ره بود خوف و خطر * از براى قائمين اندر سفر يا پياده يا سواره بر فرس * راكع و ساجد شويدش هر نفس در صفات و ذات او گرديد مات * حق بتحقيق اين بود اندر صلوات پس چو باز ايمن شويد اندر مكان * ذكر او گوئيد با قلب و لسان هم چنان كه بر شما آموخت باز * آنچه را دانا نبوديد از نياز و انكسانى كه بميرند از شما * جفتها مانند ز ايشان در سرا پس وصيت مينمايند آن رجال * كه بماند زن به خانه تا بسال نفقه و كسوه بگيرد بىستم * خارج از مسكن نگردد يك قدم پس اگر رفتند بيرون زان خروج * بر شما نبود گناهى در فروج زانچه كردند آن زمان بر نفس خود * وان بود معروف و خوش نى زشت و بد حق عزيز است اعنى او را عجز نيست * قدرتش بر كل اشيا مستويست هم حكيم است آنچه يعنى در صدور * آيد از وى نيست هيچ او را قصور حكمت حق كرد چون صورت قبول * شد كتاب و شرع و احكام عقول بود هر جا حكم او بر حكمتى * كز رهى وارد نيايد علتى تا تو دانى حكمت ناموس را * يا بى از عقل آيت محسوس را هست نسوان مطلق را متاع * بهره و برخورد نيكو و انتفاع آنچه معروفست و حق بر متقين * احتياط اينست نزد شرع و دين مىكند آيات خود را حق بيان * مر بيابيد آن بنور عقل و جان [ سوره البقرة ( 2 ) : آيات 243 تا 244 ] أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ خَرَجُوا مِنْ دِيارِهِمْ وَ هُمْ أُلُوفٌ حَذَرَ الْمَوْتِ فَقالَ لَهُمُ اللَّهُ مُوتُوا ثُمَّ أَحْياهُمْ إِنَّ اللَّهَ لَذُو فَضْلٍ عَلَى النَّاسِ وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَشْكُرُونَ ( 243 ) وَ قاتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ سَمِيعٌ عَلِيمٌ ( 244 ) آيا نمىنگرى بسوى آنان كه بيرون رفتند از خانههاشان و ايشان هزاران بودند از ترس مرگ پس گفت مر ايشان را خدا بميريد پس زنده كرد ايشان را بدرستى كه خدا هر آينه صاحب فضل است بر مردمان و ليكن بيشتر مردم شكر نميكنند ( 243 ) و كارزار كنيد در راه خدا و بدانيد كه خدا شنواى داناست ( 244 ) در بيان كسانى كه خارج شدند از ترس موت از ديار خود و تحقيق آنكه مراد موت اراديست نه اضطرارى و قصه عزيز عليه السلام يا نديدى آن كسان بيشمار * كه برون رفتند از دار و ديار الفها بودند چون باران و برگ * خارج از مسكن شدند از بيم مرگ بودهاند آن قوم ز اسرائيليان * وارد اينسان گشته ز اخبار و بيان گفتشان پس حق بميريد آن تمام * در زمان مردند بر كوى و مقام